



امروز در سرزمين کلام
فرمانروای سکوت حکومت خواهد کرد
وبر دستان واژه ها زنجير تضرع
خواهد بست .
قلم ها را به دار خواهد آويخت !
ودفترهارا به شانه های باران تکيه خواهد داد!
تا کسی جز خودش ترا نگوید:
دوستت دارد !!!



-
تو رو با ستاره های آسمون با هم دنیا عوض نمی کنم
همه رویاها باید برن کنار،تو رو با رویا عوض نمی کنم
واسه من از خودم عزیزتری، تو تمام آرزوهای منی
مث آسمون و آب و آیینه، تازه و پاک و زلال و روشنی
تو یه حس گرم عاشقانه ای، همه دارو ندارو باورم
عشقمی وجودمی عزیزمی، شدی عاشقانه یارو یاورم
وقتی هر ثانیه نزدیک منی، غرق یه حس عجیب و مبهمم
تو برای من زیادی ولی من، واسه چشم روشنت خیلی کمم
عاشق عاشق تو بودنم و،عشقو تقدیم نگاهت میکنم
واسه روشنی نگاه تو، دلو وقف روی ماهت میکنم...![]()



چگونه بي تو سر كنم
چگونه شب سحر كنم
بدون تو چه آسمان حرام گشته بر دلم
بدون تو چه آسمان خراب گشته بر سرم
بدون تو يه ماهي بدون تنگ
بدون تو سكوت مرده اي خموش
بدون تو ستاره اي بي فروغ
بدون تو پرنده اي شكسته بال
بدون تو شبم - شبي كه ندارد او سحر
بدون تو غروب غم گرفته ام
بدون تو يه ابر تكه پاره ام
بدون تو...
نمي كنم بدون تو زندگي


دست تو
آخرین باری که یخ زدم تو چشمای ترت
نازی، ناز پر از نیاز من غمگین بود
توی تلخی نگاهای پر از حسرت من
گرمی دست تو رو دستای من شیرین بود
دستای گرمتو ارزونیم کن
ای وجودت پره ایثار و امید
توی راه قصه قربونیم کن
سردمه سرمه نازی سردمه
سردمه
مث یه قایق یخ کرده رو دریاچه یخ ، یخ کردم
سردمه
مث سمپاشی مزرعه تو چشمای ملخ، یخ کردم
دست تو
دست تو گرمی تابستون داغ وطنه
ولی من
ولی من مث یه برف سرد سرد رو قله سردم
ای نگاه تو مثل کوره داغ
سردمه مثل یه قایق روی یخ
ای حضورت مثل گرمی اجاق
آره یاد تو همیشه یادمه
تو که گفتی به زمین دل نمی دی
تو که تو قرن شب و ماتم و درد
هق هق تلخ خدا رو میشنیدی
سردمه سردمه نازی سردمه













